• ولگسر خرداد 96
  • مجموعه: طبیعت
  • ولگسر خرداد 96
  • مجموعه: طبیعت
سکنه باستانی تنکابن مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط دهیاری لزربن   
دوشنبه, 03 فروردین 1394 ساعت 17:50

سکنه باستانی تنکابن

درمورد سکنه باستانی تنکابن آنها را منتسب به آمارها یا همان آمارد می‌دانند، دردوران بسیار کهن یعنی درزمانی که شاهنشاهان هخامنشی برایران فرمان می‌راندند، در کرانه جنوبی دریای خزر اقوام کادوسی وتپوری وآمارد می‌زیستند که پیوستگی نژادی آنهابانژادآریایی کاملاً مشخص نشده‌استمنبع. تپورها در مازندران وطبرستان وکادوسیهادرگیلان سکونت داشتند

سکنه باستانی تنکابن

درمورد سکنه باستانی تنکابن آنها را منتسب به آمارها یا همان آمارد می‌دانند، دردوران بسیار کهن یعنی درزمانی که شاهنشاهان هخامنشی برایران فرمان می‌راندند، در کرانه جنوبی دریای خزر اقوام کادوسی وتپوری وآمارد می‌زیستند که پیوستگی نژادی آنهابانژادآریایی کاملاً مشخص نشده‌استمنبع. تپورها در مازندران وطبرستان وکادوسیهادرگیلان سکونت داشتند. درموردمحل سکونت مرها یاآمارهااطلاعات ماناقص است برخی ازمحققین نوشته اندآماردهادردره سفیدرودبوده اندکه نام قدیم رودخانه مذکورآماردبی (آمردیوس) ازنام همین قوم ومنسوب به آنهاست که درقسمت غربی سرزمین مردها بوده وقسمت شرقی آن هم خط میانه آمل و نور بوده گفته می‌شودنام این شهر نیزازنام آنان مشتق شده که البته اکثرتاریخنگاران نام آنها را مشتق از آموئی‌ها (گروهی ازمهاجران آریایی) می‌دانند.[۸]

گروهی دیگرازمورخین محل سکونت آماردهارادرنواحی کوهستانی بین آمل وتنکابن قلمدادکردند. چنین به نظرمیرسدکه محل سکونت آماردها بین دوطایفه کادوسیها (کادوزیها) وتپورهابوده‌است، یعنی ازآمل فعلی (رود ارازیاهراز) به طرف مغرب تنکابن تادیلمان.

مرد که در گات‌ها (اوستا) به صورت مرت در فرس هخامنشی مرتیه در پهلوی هرتوم و در فارسی مردم آمده‌است، صفتی است به معنای درگذشتن، نیست شدنی که از ریشه مر (Mar) می‌باشد که در فرس هخامنشی به معنی مردن و در پهلوی مورتن است.

هرودت در شرح طوایف پارسی می‌نویسد: «پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند شش طایفه اولی عبارتند از: پاسارگادیان، مرفیان، ماسپیان، پانتالیان، دروسیان، گرمانیان و مردها یکی از چهار طایفه دوم هستند.»

چنانکه از نوشته‌های مورخان و دانشمندان دوره‌های پیش از میلاد برمی آید مرزهای تحت سلطه چهارگانه سزمین گروه مردهابرخی بدین گونه بوده‌است از خاور به مرز ورگانا (استان گرگان) و بخشی به پارت از شمال به دره یا در اکسیپن (کاسو – کاساک – کازاک قزاقهای قفقازیه کنونی بازماندگان این نژادند) به هر حال آنچه در این میان موردنظر ماست در صحت آن اطمینان داریم وجود قومی به نام آمارد در جنوب غربی دریای مازندران است.

مردمان مردی دارای کارگاههای دستی خانگی بوده‌اند که به کمک و دستیاری آن پوشاک و خوراک و ابزارآلات و ساز و برگهای خانگی – جنگی و کشاورزی و فراورده‌های دیگر برای خود تهیه می‌نمودند لباس آمردها از پوست بز و کلیچه (نیم تنه با آستین) کوتاهی که خودشان آن را سبززن می‌گفتند تهیه می‌شده‌است تیرو کمانی داشتند از چوب خیزران که در زمینشان می‌روئید تیرها را در دست چپ و کمان را به شانه می‌نهادند و شمشیری به خود آویزان می‌کردند سپر و نیزه و خنجر کوچکی داشتند که خنجر با با بندی مانند بند شمشیر به خود می‌آویختند اسلحه گروه آمردها عبارت بود از سپر و نیزه کوچک، حربه برنده‌ای داشتند که مانند قمه بود و پابندی مثل شیشه که آن را حمایل می‌انداختند.

از گفته تاریخ نگاران چنین استنباط می‌شود که قبل از حمله اسکندر به مردها در ۳۳۱ سال قبل از میلاد کسی به منطقه تحت سیطره آنها هجوم نیاورده بود بعد از حمله اسکندر نیز آنها مستقل بودند دیو دور سی سی لی از مورخان یونانی شرحی کامل از چگونگی حمله اسکندر به ماردها بیان می‌کند پیرنیا نیز گزیده‌ای در باب چگونگی حمله اسکندر به ماردها بیان کرده‌است درباره خوی و احوال آماردها گواهی‌هایی از مورخان باختری برای ما مانده‌است. مثلاً ژوستن آنان را نیرومند و شجاع خوانده آریان می‌گوید که آماردها مردی بودند بی بضاعت ولی در کشیدن بار فقر و قحطی دلیر، کنت کورث نیز در این مورد می‌نویسدسربازان آماردی بالشکریان اسکندرمقدونی شجاعانه جنگیدند درجنگ گوگامل که آخرین جنگ داریوش سوم واسکندربودتیراندازان چیره‌دست آماردی شرکت داشتند ورشادت بسیاری نشان دادند، پس از آنکه اسکندر پارس را غارت و شهرهای زیادی را ویران ساخت داخل ولایت ماردها شد، این قوم از مردمان دارای اخلاق و آداب خاصی بودند آنها مردمانی زحمتکش و دلیر بودند که اسکندر تنها و با تهدید به آتش زدن تمامی جنگلها موفق به تسلیم کردن آنها گردید ودرازای بازپس گزفتن (بوسیفال) اسبش آن مناطق را به حال خودواگذاشت.

دردوره شهریاری پادشاهان اشکانی مردهاازاستقلال داخلی برخوردار بودندودرمقابل قوای حکومت مرکزی ایران به شدت مقاومت می‌کردند. فرهاداول شاهنشاه اشکانی سرانجام توانست آنهارا پس حدود۲۰سال جنگ پیوسته ومقاومت مغلوب ومطیع خودساخت وتعدادزیادی ازآنها رابرای مرزبانی به قسمت شرقی کشور فرستاد.[۹]

در نتیجه بی گمان پیش از ورود و استقرار آریاییها در این سرزمین، اقوام بومی در مناطق مختلف تنکابن می‌زیسته اندبه ویژه استخوانهایی که در مناطق کوهستانی پیدا شده، حاکی از آن است که اقوامی از آماردها (آمردها) در این دیار سکونت داشه‌اند.

پس از جابه جایی مردها به مرور زمان دیلمیان در این منطقه ساکن شدند و باقی‌مانده قوم مردها نیز در این قوم نوظهور و قدرتمند ترکیب شدند. وپس از این تاریخ لفظ دیلم و به ویژه دیلم خاصه برای این منطقه به کار می رفته است.

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید